|
|
|
||||
|
مدتي است كه نوشتنم به تاخير افتاده البته يكي از عواملش كمي بازديدهاست.دوستان كمتر سر ميزنند و لاجرم مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.امروز گفتم گفتن و نوشتن را آغاز كنم ولي انگار حرفي نيز نمانده از خود مي پرسم چه شد؟علت چيست كه اگر نخواهم از رويدادهاي هفتگي بنويسم اينقدر زود ته مي كشم .شايد كم خوانده ام ؟شايد دچار روزمرگي شده ام ؟شايد حساسيت هاي فكري و اجتماعي ام كم شده است؟ براستي علت چيست؟چرا اينگونه شده ام و يا شايد شده ايم؟در مباحث سياسي و اجتماعي بسياري از شكوه ها آنقدر تكرار شده كه تبديل به عادت شده است ؟از اقتصاد و اجتماع گفتن هم انگار دردي را دوا نمي كند ! با خود مي گويم كه از سرگذشت خود بگويم يا يادداشت هاي روزانه ام را منتشر كنم مگر تنها سياستمداران و انديشمندانند كه حق نوشتن دارند؟ نمي دانم! دغدغه ها با من هستند ولي تكرارها حالي براي ابراز آن باقي نگذاشته اند.شما کمکم کنید !
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 9:15 توسط عباس شفیعی
|
|
|||||
|
|||||